|
عاشقانه
|

کلماتی
برای
زیبایی
می پرسی چرا خانه ام را در جنگلی
کوهستانی ساخته ام،
من لبخندی می زنم و سکوت می کنم،و حتی روح
من هم ساکت می ماند:
او در دنیای دیگری زندگی می کند که متعلق
به هیچ کس نیست
و درختان هلو می شکوفند و رود جریان دارد.
LI PO

آیا برای لذت بردن از آسمان آبی باید تلاش
خاصی کنیم؟
برای لذت بردن از آن باید تمرین کنیم؟
نه ما فقط از آن لذت می بریم
هر لحظه،هر دقیقه از زندگی مان چنین است.
هر جا که باشیم،در هر زمان،
می توانیم از نور آفتاب،
حضور یکدیگر،حتی احساس نفس کشیدن مان
غرق در لذت شویم
برای لذت بردن از آسمان آبی لازم نیست به چین
سفر کنیم
برای لذت بردن از نفس کشیدن نیازی به سفر به
آینده نیست
همه ی این ها در همین لحظه هم
در دسترس ما هستند.
YHICH NHAT HANH
در زیبایی ممکن است تمام روز راه بروم،
از فصل های متوالی بگذرم،
ممکن است از راهی که گرده های گیاهان آن را رنگین
کرده اند بگذرم
ممکن است با ملخ های اطرافم راه بروم،با شبنمی در کنار
پاهایم راه بروم
راه بروم با زیبایی
راه بروم.
FROM THE NAVAJO
ساعاتی که ذهن ما غرق در زیبایی می شود
تنها ساعاتی است که زندگی کرده ایم.
RICHARD JEFFRIES
کهکشانی از ستارگان،
درخت گیلاسی که شکوفه کرده است
صدای امواج نرم دریا بر ساحل خالی،
موشی که به سرعت می دود،
پرنده ی سیاهی که پایان روز
را اعلام می کند،همه از آن توست
بخشی از میراث توست.
PAM BROWN. B.1928
عشقی را که می جویی،در همین لحظه در جستجوی توست.
اشتیاق تو،خیال های عمیق تو که می خواهی کسی دوستت بدارد،
تنها سایه هایی از شیرینی ذوب کننده ی روحی هستند که می خواهند عاشق تو باشد.
در جستجویش صادق باش و هوشیار نسبت به لحظه هایی که عشق به تو رخ می نماید.
تو تنها وسیله ای هستی که عشق برای غلبه بر دشمن خود در اختیار دارد؛
بنابراین تو در چشم آن روح بسیار گرانبهایی.
پیام های عشق را شاید کسانی که گرداگرد تو هستند،حتی آنان که از همه به تو نزدیکترند،در نیابند.
مهم نیست؛پیام ها تنها و تنها به گوش تو راه می یابند.تردیدی به خود راه مده.
دیپاک چوپرا

امروز به وبلاگ های مختلفی سر زدم.به زهرا و علی اکبر و چند وبلاگ دیگه.به این نتیجه رسیدم که قالب با زمینه ی مشکی کلی طرفدار داره.یاد ترانه ی رضا صادقی افتادم "مشکی رنگ عشقه".بعد که یکمی با خودم فکر کردم دیدم هر رنگی،می تونه رنگ عشق باشه:آبی،قرمز،زرد،سفید،سبز،سوسنی،لاجوردی،ارغوانی،نیلی،صورتی،نارنجی، قهوه ای،بنفش،سرخابی و ...حتی خود مشکی.هر لحظه از زندگی آدم به یه رنگه.انسان در طول زندگی دنبال چیه؟به غیر از اینه که زندگی می کنه و همیشه منتظر یه اتفاق جالبه؟باید بگم اون اتفاق عشقه؛وقتی توی لحظه ای از زندگی به عشق خدا فکر می کنیم یاد رنگ آبی میفتیم.آخه آبی : آرام،شکیبا،عمیق،احترام برانگیز،سرزنده،با طراوت،راز آمیز،پاک،معنوی،خالص و...هست.وقتی توی لحظه ای از زندگی به عشق انسان و لحظات هیجانی فکر می کنیم یاد رنگ قرمز میفتیم.آخه قرمز : نهایت بر افروختگی و انرژی درونیه،زندگی،هیجان،قدرت،شورش انقلابی،جذاب،پر نشاط،نشانه ی عشق آتشین و تمایلی مفرط،گرمی و حرارت،جنگجویی،مقاومت،پایداری،حقیقت جویی و...هست.وقتی توی لحظه ای از زندگی به عشق خدا و انسان(معنوی و مادی)فکر می کنیم یاد رنگ زرد میفتیم.آخه زرد : در حالت خلوص روشن ترین و درخشان ترین رنگ هاست،دانش،فهم انسانی،روشنایی معنوی،نور الهی،در موضوعات مذهبی به مثابه ی نوری آسمانی و قدرت روحانی وشادی و در حالت طلایی نیرو و درخشش غیر مادی و شفاف و بی وزن که به صورت هاله ای سیمای مقدسین را در بر می گیره،نوری جاودانه،و به محض تیره شدن نا پایدار و مردد و بی اعتماد می شه و...هست.با مخلوط این رنگ ها رنگ های دیگه ای به دست میاد که هر کدوم از اونا لحظاتی از عشق و زندگی رو نشون میدن.به خاطر همینه که می گم عشق به هر رنگی می تونه باشه.تا حالا شده برای چند ساعت به یه موسیقی ملایم گوش بدی و به لحظات زندگیت فکر کنی(مثل من که الآن دارم به موسیقی ای گوش می دم به نام خواب های طلایی اثری از استاد جواد معروفی،که خودم هم با ساز دهنی همراهیش کردم.خیلی قشنگ شده.)و در آخر به این نتیجه برسی که خدا چرا تو رو آفریده؟در واقع باید بگم به هیچ نتیجه ای نرسی!این جور مواقع چه فکری به سراغت میاد؟به نظر خودت خدا چرا تو رو آفریده؟یکمی بیشتر فکر کن.تو آفریده شدی تا رسالتی رو که داری انجام بدی. اگه یکم به دور و برت نگاه کنی می بینی که همه چی به عشق ختم می شه.حالا عشق به هر چی که می خواد باشه.از همون لحظه ای که به دنیا میای : پدر و مادر،خواهر و برادر،دوستای دوران کودکی،مدرسه و دوستا و دبیرا،دانشگاه و دوستا و استادا،بازار و دوستا و ارباب رجوعا،ازدواج و همسر و بچه ها.می بینی؟تو به عشق همین چیزاست که زندگی می کنی.رسالت تو مثل رسالت هر کس دیگه ای هست.رسالت بعضی از آدما بیشتر تو چشم میاد.(مثل تلفنی که الکساندر گراهام بل اختراع کرد،یا دهقان فداکار که جون خیلی ها رو نجات داد)فکر می کنی چرا؟چون خدا اونا رو بیشتر دوست داره؟نه،چون اونا خدا رو بیشتر دوست دارن.چون اونا به خدا اعتماد دارن.چون می دونن خدا عادله.چون اونا درون خودشون و کشف کردن و می دونن چه انتظاری از خودشون داشته باشن.یه نگاهی به درونت بنداز.خدا توی وجود هر کسی یه چیزی گذاشته.در واقع یه چیزی پنهان کرده و تو رو آفریده که بگردی و اونو پیدا کنی.به خاطر همینه که همیشه فکر می کنی یه گمشده داری و باید بگردی و پیداش کنی و این کارو با عشق انجام می دی. وقتی پیداش کردی رسالتت رو انجام دادی و دیگه تو این دنیا کاری نداری.حالا با خیال راحت می تونی پلک هاتو رو هم بذاری.حالا با دونستن اینکه چرا آفریده شدی،می ری پیش آفریننده ت تا ازش تشکر کنی که تو رو آفریده.اونم به خاطر همه ی تلاش هات(تلاش هایی که فقط وفقط به عشق اون انجام دادی)بهشت رو بهت هدیه می ده.خوش باشی.سلام منو به خدا برسون و بهش بگو:"تمام تلاشمو می کنم که درونم رو کشف کنم تا رسالتم رو هر چه زودتر و درست تر انجام بدم و بعد بیام پیشت"...
یه سلام خوشگل به دوستای خوشگلم.به شما مهربونا.به دوستای گلی که با نظراشون ما رو همراهی می کنن.به زهرا،علی اکبر.اینا اولین دوستایی هستن که ما باهاشون آشنا شدیم.هیچ فکر نمی کردم که اینقدر زود با ما همراه بشین.ولی خوب،باید بگم دنیای بزرگیه.هر اتفاقی ممکنه بیفته.دل های بزرگ همیشه به هم می رسن.چون خدا اینطور می خواد.راستی جا داره بگم که شاید این وبلاگ خیلی ساده باشه(که همین الآن هم هست)آخه این اولین وبلاگیه که می سازیم.هنوز خیلی چیزا باید یاد بگیریم.به قول امین این وبلاگ فعلا" آزمایشیه؛تا بعد ببینیم چی می شه.بعدها اگه خواستیم وبلاگ جدیدی بسازیم،همین جا،توی همین وبلاگ،بهتون می گیم.خوب دیگه حرف بسه.بریم سراغ نوشته های زیبایی از یه کتاب زیبا به نام"کلماتی برای زیبایی"گردآورنده"هلن اکسلی"مترجم"پرستو ابراهیمی".می خوام کل این کتاب رو طی چند پست براتون بنویسم.آخه بر این عقیده ام که چیزای خوب و لذت بخشی که داریم،فقط مال خودمون نیست،مال دوستامون هم هست.این کتاب هم یکی از اون چیزای خوب و لذت بخشیه که من دارم:

کلماتی
برای
زیبایی
روح آدمی به زیبایی ناب نیاز دارد،
حتی بیش از نان.
D.H.LAWRENCE
هر روز از پی روزی دیگر طبیعت برای ما
نقشی تازه می زند،نقش هایی به نهایت زیبایی،
فقط اگر چشمانی بینا داشته باشیم.
JOHN RUSKIN(1819-1900)
در پی چیزی زیبا و دوست داشتنی باش تا آن را
بیابی،چندان دور نیست،هرگز دور نبوده است.
SARA TEASDALE
این زندگی به راستی چه معنایی دارد
وقتی پر از غم و غصه است
وقتی زمانی نیست
تا لختی درنگ کنی و ببینی
نه زمانی برای نگاهی به زیبایی،
و نگریستن به پاهای او که
چگونه می رقصند.
(WILLIAM HENRY DAVIES(1871-1940
ثروت آدمی چیزهایی است که به آن ها عشق
می ورزد و مقدس می دارد
و چیزهایی که به خاطر آن ها به او عشق
می ورزند و او را مقدس می دارند.
(THOMAS CARLYLE(1795-1881
به نام اویی که هست و گویی نیست.
اویی که بزرگ ست و آفریننده ی دل های بزرگ،
اویی که تواناست و آفریننده ی پاهای توانا،
اویی که بخشنده ست و آفریننده ی دست های بخشنده،
اویی که قدرتمندست و آفریننده ی زبان های قدرتمند،
اویی که زیباست و آفریننده ی چشم های زیبا،
اویی که همه چیزست و ما بی او هیچ...
دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود
درود و صد بدرود به شمایی که مهربونین.به شمایی که با ورودتون به این وبلاگ،شدین یکی دیگه از دوستای مهربون ما.
ورودتون رو به دنیای عاشقونمون تبریک می گم.
امروز،روز اول تاسیس وبلاگ من و امین هستش.نه نه نه،فکرای بدبد نکنین؛امین داداش منه.در واقع این وبلاگ،یه وبلاگ
خواهر برادریه.شاید بعد از یه مدت از هم جدا بشیم؛شاید هم همین روند رو ادامه بدیم.باید دید نظر شما چیه؟
و اما یه توضیح مختصر:
مطالبی که اینجا آورده می شه چیزایی مثل:عکس،شعر،متن عاشقانه و در عین حال عارفانه،مطالب آموزنده،گاهی اوقات
لطیفه،بعضی از مطالب جالبی که شما برامون می فرستین،حتی خاطرات شیرین و بامزه ی خودمون و شما،هستن.می دونم میون
شما هنرمندایی هم وجود دارن که دوست دارن به بقیه معرفی بشن و دوستایی مثل خودشون پیدا کنن.پس از هنرمندا و شعرا
(که البته شاعری خودش هنر بزرگیه)دعوت می کنم که عکس کاراشون و یا شعراشون بعلاوه ی توضیحاتی درباره ی اون ها رو برای
ما بفرستن تا ما هم توی وبلاگمون ثبت کنیم.اینطوری هنرمندای زیادی با هم آشنا می شن؛حتی اونایی که نمی دونن چطوری
استعدادشونو شکوفا کنن،با این کار سنگ چخماق ذهنشون کار می کنه و جرقه ای می زنه و بالاخره دست به کار می شن.برای
شروع من خودم یکی از شعرامو براتون می نویسم.امیدوارم خوشتون بیاد:
بر فراز بام
آسمان نیلگون
خورشید
_طلایه دار صبح_
از پشت ابر ها
فریاد می زند:
"من
خورشید
آمدم
و هیچ نیرویی
باز نمی گرداند مرا
من
نمی روم."
بر فراز بام
آسمان نیلگون
خورشید
_طلایه دار صبح_
از پشت ابر ها
فریاد می زند:
"من
خورشید
آفتاب روز از من
ماهتاب شب نیز."
بر فراز بام
آسمان نیلگون
و اینست خورشید
طلایه دار صبح
خوب دوستای خوبم.چطور بود؟
حرفای زیادی برای گفتن دارم.از خودم،از امین،از کارایی که می کنیم،از هنرایی که داریم.دوست دارم بیشتر با ما آشنا بشین تا
بتونیم رابطه ی قویتری داشته باشیم.ولی باشه برای بعد.حالا حالاها با هم کار داریم.شما هم از خودتون برامون بگین.همتون رو
دوست دارم و به خدای بزرگ می سپارمتون.