تبليغاتX
عاشقانه های دختر بهار -
عاشقانه

متاسفم که هرگز به تو

همه ی آنچه را که می خواستم نگفتم

حالا دیگر برای نگه داشتن تو خیلی دیر شده

چون به دور دست ها پرواز کرده ای

خیلی دور

هرگز تصور زندگی

بدون لبخند تو را نکرده بودم

احساس و دانستن اینکه تو صدای مرا می شنوی

مرا زنده نگه می دارد.

زنده...

و من می دانم که تو

از آسمان به من نگاه می کنی

و می دانم عاقبت کنار هم خواهیم بود

در یک روز زیبا

عشق من،با این خیال،تو همیشه در کنار من خواهی بود

*

علاقه ام را به تو نشان نمی دادم

چه ساده لوحانه از حضور تو مطمئن بودم

ولی همیشه تو را دوست داشتم

و حالا دلم برای عشقمان تنگ شده

و می دانم که تو از آسمان به من نگاه می کنی

و می دانم عاقبت کنار هم خواهیم بود

در یک روز زیبا

گرچه آنروزها بر نمی گردند

ولی من همیشه چشم به راه روزی روشن تر می مانم

*

خداوندا می دانم که هر شب پیش از خواب

همیشه به دعای من گوش می کنی

*

متاسفم که به تو هرگز آنچه را که می خواستم نگفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10:14  توسط بهار و امین  | 

 
بزرگترين سايت آموزش كدهاي جاوااسکريپت ايران

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

Clock And Date