|
عاشقانه
|

این پست مال دیروزه.ولی دیروز هر کار کردم بلاگفا باز نشد که نشد.حالا امروز می ذارم:
چه روز خوبیه امروز.بارون می باره.هوا سرده.دارم خواب های طلایی گوش می دم.قبلش هم یه ترانه ی خوشگل گوش می دادم که متنش اینه:
"ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم"
البته من اونجایی رو دوست دارم که که اوج می گیره:
"تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد..."
این ترانه محشره.می خوام بعد از این ترانه و تایپ این پست،ملودی سلطان قلبها رو با ساز دهنیم بزنم.چطوره؟(کاش می شد ترانش هم بخونم.ولی نمی شه.خودتون فکر کنین.آخه می شه هم ساز دهنی بزنم هم بخونم؟!)حالا می خوام یکمی راجع به خواب های طلایی بگم.اثر استاد جواد معروفیه.من بیشتر وقتا با این آهنگ می خوابم.خواب های طلایی با پیانو نواخته می شه.(البته اینی که من دارم،یکی دیگه هم دارم که فکر کنم خود استاد با دستای خودش نواخته.ولی نمی دونم کجاست.آها یادم اومد.بعدا"می رم اونم گوش می دم.)توی سرما بد جوری می چسبه.البته خودم هم با ساز دهنی زدم و این دو تا(یعنی پیانو و ساز دهنی)رو با هم یه جورایی میکس کردم.خوبه.بدک نیست.برای وقتایی مثل الآن عالیه و خیلی می چسبه.یه آهنگ دیگه هم از فیلم عروس مرده گرفتم که اونم با ساز دهنی میکس کردم.بعد از خواب های طلایی می خوام اونو گوش بدم.از حس و حالم بگم براتون که هر چی بگم کم گفتم:
امروز از همون روزای به اصطلاح خودم دو نفره ست.همونی که براتون توی چند پست قبلی گفتم.البته اون روز،یه روز برفی رو مجسم کردم،و حالا امروز یه روز بارونیه.نمی دونم آسمون دلش گرفته یا گریه ی خوشحالیه که داره سر می ده.هر چی هست،محشره.به قول یه استاد توی فیلم:"خنده و گریه برای خدا ارزشش یکسانه.چه وقتی گریه کنی،چه وقتی که شاد باشی(و حتی وقتی خنثی باشی)،خدا هر چی بخوای بهت می ده.فقط باید درست بخوای."این حرف استاد منو خیلی آروم کرد.با خودم گفتم خدا عاشق زیباییه.خنده و شادی هم بالآخره از غم و غصه زیباتره.پس چرا آرزوهامو با شادی و شعف ازش نخوام که هم خودم لذت ببرم و هم خدا از خندیدن من شاد بشه؟آخه خدا دوست داره ما آدما همیشه شاد باشیم،پس چرا ما خودمون با دستای خودمون باید چاه غم و غصه و نفرت رو بکنیم و هر وقت هم که اتفاقی افتاد اونو عمیق تر کنیم؟درسته،شاید با این کندن ها به نفت یا گنج برسیم.ولی مگه ارزششو داره که دستای مهربون و پر توانمونو با کندن خاک خسته و کثیف کنیم؟من یکی که از نفت زیاد خوشم نمی یاد.هم بو می ده،هم کثیفه،هم سیاه.تنها خوبیش اینه که در آخر یه پولی می شه به جیب زد،ولی به چه قیمتی؟تازه اگه خریدار داشته باشه.منظورم رو که درک می کنین؟حالا بهم بگین درست می گم یا نه؟بگذریم،روز بارونی قشنگمو نمی خوام با این حرفا هدر بدم.اصلا"می خوام تو این روز حرف نزنم.چه حرف به درد بخور،چه به درد نخور؛چه خوب،چه بد؛چه زیبا،چه زشت.چون مدت ها بود منتظر چنین روزی بودم.یه روز سرد و بارونی و دو نفره.حیف که فعلا" یه نفرم.ولی من تخیل قوی ای دارم.می خوام برم تو اوج خیال و رویا.آها،حالا شد.شدیم دو نفر...با اجازتون،ما رفتیم توی دل بارون.ببخشیدااا،ولی هیشکی رو هم با خودمون نمی بریم.اونجوری هم نیگامون نکنین،می خوایم با هم باشیم...فقط با هم...ما دو تا...با هم...
