|
عاشقانه
|

روی مبلم.همونی که از همه دنج تره.کنار شومینه.اینورشم تلفنه(چه آرامشی)پامو گذاشتم روی مبل.آخه سرامیکا سرده.نوک انگشتام(بیشتر مال پاهام)سرد شده.نوک بینی م هم.همونطور که دوست دارم.پشت سر این مبلی که من روش نشستم یه پنجره ست.منم که عاشق پنجره...هر چند خیابون بیرون خونمون نمای جالبی نداره،ولی خوب پنجره منو با دنیای گسترده و آزاد و پهناور بیرون پیوند می زنه.وای چه رعدی،چه برقی،چه آسمون قلمبه ای،چه بارونی،چه هوایی،و باز هم چه احساسی.هی می خوام ننویسم،ولی نمی شه.نمی تونم اینقدر خسیس باشم که احساس و افکار قشنگمو برای خودم نگه دارم.حیف که ماه رمضونه.وگرنه یه لیوان شیر کاکائو می چسبید(البته با لیوان خودم.سرامیکیه.امین برام خریده.روش مشکیه و توش نارنجی.خیلی هم گنده ست.مامانم بهش می گه بشکه ی بهار)حتما"می گین در این جور وقتا چای داغ می چسبه.ولی نه.من چای دوست ندارم.در کل نوشیدنی داغ دوست ندارم.باز اگه قهوه یا نسکافه یا شیر کاکائوی گرم بود یه چیزی.تازه اونم تلخ.آره داشتم می گفتم،یه لیوان شیر کاکائو با یه تیکه کیک(کیک بهار پز.آخه من خودم کیک و شیرینی هم می پزم.کیکای تولد یا شیرینی های عید رو هم من می پزم.شیرینی عید 85 هم من پختم.دلتون آب شد؟!)یه موزیک ملایم که به بارون هم بیاد.اگر هم قراره ترانه ای خونده بشه باید به این حال و هوا بیاد.مثلا"این ترانه از محسن یگانه که من عاشقشم:
هر وقت که بارون می زنه/تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی/هنوزم عاشق ترینم
یا این ترانه از حبیب که باز هم عاشقشم:
بزن باران بهاران فصل خون است/بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران خدا بازیچه ای شد/که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هر چه خوبی ست/به زیر آب ها گاه پایکوبی ست/مزار تشنه جویباران پر از سنگ/بزن باران که وقت لای روبی ست
بزن باران و شادی بخش جان را/بباران شوق و شیرین کن زمان را
بزن باران بشوی آلودگی را/ز دامان بلند روزگاران
و یا این که دقیقا"نمی دونم کی می خونه،فقط همینو می دونم که آهنگش مال ترانه ی از انریکو ایگلیسیاسه:
من و تو و خیابون/سه تایی زیر بارون/انگار همین ترانه رو می خوندیم
شونه به شونه ی هم/زیر بارون نم نم/تا خود شب تو کوچه ها می موندیم
عشق تو بود/تو قلب من/قلبا با هم یکی بودن...
حالا اینجا وقتشه که یه دوست هم زنگ بزنه.یه دوست خوب که منتظرش باشم.توی این هوا،با این حس و حال،و این بارون،با این موزیک،حرف زدن با یه دوست خوب خیلی لذت داره.مخصوصا"که قرار هم بذاریم و بریم بیرون بگردیم و یا بریم خونه ی اون یکی دوستمون.و کلی با هم خوش بگذرونیم.و حتی وقتی رسیدیم خونه ی اون یکی دوستمون اون رو هم مجبور کنیم آماده بشه و سه تایی با هم بریم بیرون.مثل من و زهرا و مونا.که از دوران مدرسه(دوم دبیرستان رشته ی نقشه کشی معماری)با هم دوست بودیم و هنوزم هستیم.حتی می شه به جای این دو نفر یه نفر دیگه باشه.با اون که باشم محشر می شه.آخ که چه خوبه این افکارم...